عبدالله مستوفى
441
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
حتى وقتى در زمستان 1330 كه سرلشكر جهانبانى ، با سمت وزير داخله ، براى تمشيت امور مغشوش آذربايجان رفته ، و براى اعادهء نظم در مهاباد ، عدهاى ژاندارم همراه خود به آنجا برد ، آقاى قاضى دزدهاى مسلح خود را واداشت ، كه به روى ژاندارمها و وزير داخله اسلحهكشى كنند ، كه آنوقت او ميان افتاده ، با هزار زحمت ( ؟ ) كردها را آرام كند ، مشروط بر اينكه ژاندارمها در مهاباد نمانند ، و براى همين وساطت ، وزير داخله يك حلقه انگشتر بايشان تقديم نمودند ! يا بعبارت ساده ، جان خود و همراهانرا ، با اين انگشتر اعطائى خريده ، و برگشتند و همين رفتار قاضى محمد سبب تجرى همه رشيد ، و ساير وقايع ناحيهء كردنشين آذربايجان و بانه و سقز كرديد . و او را در تمام كردستان مكرى فعال مايشاء كرد . در بهار سال 1324 ، كه موضوع دمكراسى پيشهورى در آذربايجان طلوع كرد ، قاضى محمد ، بعد از يكسفر ببادكوبه ، و گرفتن دستور از مقامات كمونيست ، در تحت لواى دمكراسى تبريز ، دم از استقلال داخلى ، و ترويج زبان كردى زده ، قدمبقدم ، سم خود را جاى سم پيشهورى و شبسترى گذاشت ، حالا كه طشت رسوائى اين دمكراسى از بام افتاده ، و پيشهورى فرار كرده است ، آقاى قاضى ، با حاجىبابا شيخش ، تشريف آورده ، دم از اطاعت مىزند ! بعقيدهء من ؛ دولت بايد اين مردك جاهل را ، با اتباعش ، صدر قاضى و سيف قاضى ، بدادگاه صحرائى تسليم نمايد ، كه بمجازات اعمال بىرويهء خود برسند . تلگراف خبرنگار روزنامهء اقدام من در وقتى اين سطرها را مينگارم ، كه هنوز اخبار وقايع تبريز ، و چگونگى فرار پيشهورى ، و قيام اهالى برضد اين راهزنهاى خارجى ، بدرستى ، در تهران منتشر نشده ، و از جزئيات قضايا اطلاع كاملى در دست نيست ، معهذا بىمورد نيست كه يك فقره خبرى كه روزنامهء اقدام از خبرنگار خود گرفته ، و منتشر كرده ، و تا حدى اوضاع ، از صبح 20 تا عصر روز 22 آذر را كه سرتيپ هاشمى و چند كاميون از عدهء قشون او وارد تبريز شدهاند ، روشن مىكند ، ذكر شود . خبرنگار مزبور مينويسد : جريان فرار سران ميهنفروش و دزد فرقهء دمكرات از اين قرار است : تا روز 20 آذر ، با تمام قوا آمادهء مقاومت بودهاند . صبح اينروز ، يك هواپيماى بيگانه ، يكنفر بيگانه و يكى از افراد برجستهء توده را به تبريز مىآورد . از فرودگاه به بيمارستان وارد ميشوند . فورا پيشهورى و شبسترى و دكتر جاويد و كاويان و بيريا با آنها ملاقات ، و بعد از چند لحظه ، در تبريز حكومت نظامى اعلام ، و مردم را ، ساعت 17 جلو شهردارى دعوت ميكنند . دستور ميدهند ، بعد از ساعت شش ( امشب ) نبايد كسى از خانه خارج شود . اتومبيلها را در گاراژها توقيف ، و پيشهورى پس از پر كردن چندين كاميون از اثاثيههاى قيمتى ، و قاليهاى شركت فرش ، و چهار حلب ليرهء بانكى ، با تذكرهاى كه هواپيما آورده بود ، ساعت ده ، با همراهان خود ، بسرعت بجلفا حركت ، دكتر جاويد هم 22 نفر از كمونيستها را مخفى مىكند . همان شب 9 نفر از آنها را اصغر محسنى ، يكى